همهچیز در مورد «همهچیز آنجاست»/ قهرمانسازی از سحر با چه انگیزهای؟!
سحر همواره چهرهای مظلوم دارد در حالی که گناه او کم از فانی نیست، در پایان هم مظلومانه کشته میشود تا پروژه قهرمان سازی از او تکمیل شود.
به گزارش بلاغ، سحر همواره چهرهای مظلوم دارد در حالی که گناه او کم از فانی نیست، در پایان هم مظلومانه کشته میشود تا پروژه قهرمان سازی از او تکمیل شود.
سریال "همه چیز آنجاست" که اخیراً پخش آن از شبکه سوم سیما به پایان رسیده است، در میان موج سریالهای بیکیفیت و کممخاطب رسانه ملی، جایگاهی کمی متفاوت میان مخاطبان پیدا کرد.
یکی از علل اصلی این موضوع را میتوان در داستان چندوجهی و عامهپسند آن دانست که در بستر یک فضای قابل لمس در محیط و جامعه پیرامون مخاطب رخ می دهد.
این سریال یکی از معدود سریالهای سالهای اخیر تلویزیون است که به جای تمرکز بر یک موضوع اصلی، به صورت موازی، چند داستان همارز را پیش برد که البته این تصمیم ضعف های مخصوص به خود را نیز دارد که از جمله آن میتوان به خطر پرداخت سطحی و بدون عمق به قصه اشاره کرد.
فارغ از واکنش های مثبت یا منفی مخاطبان به این سریال، ابهامی که در روزهای پخش "همه چیز آنجاست" درباره آن به چشم می خورد، شباهت سیر تحولات داستان به برخی سریال های شبکه های ماهواره ای است که با اهداف خاص و از پیش تعیین شده اقدام به سریال سازی می کنند.
واقعیت آن است که برخی شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به ویژه در چند سال اخیر با روی آوردن به ساخت سریال های اجتماعی و خانوادگی، برخی بنیان های خانواده و باورهای مرسوم ملی و دینی مخاطبان خود را با ظرافت تمام نشانه رفته اند که به نظر می رسد شماری از این ویژگی ها در سریال اخیر تلویزیون نیز وجود دارد.
از جمله سریال های چند شبکه مشهور ماهوارهای، در سال های اخیر، به صورت برنامهریزیشده و هدفداری ماجرای ارتباطات نامشروع مخفیانه و حتی آشکار یکی از زوجین در یک خانواده ایرانی را به گونهای به تصویر کشیدهاند که گویی این موضوع اتفاقی عادی و قابل هضم است.
بر این اساس، ارتباط مرد متأهل با زن غریبه و به عکس در این مجموعهها بهتدریج به امری عادی بدل شده است، رویهای که این سریالها به آن دامن زدهاند، مظلومنمایی درخصوص نفر سومی است که وارد حریم خانواده شده و بنیان خانواده را تهدید کرده است.
اگر فرض بگیریم در یکی از این سریالهای ماهوارهای، مردی متأهل با زنی غریبه ارتباط داشته باشد، فارغ از اشتباهات همه طرف های ماجرا، روابط آنها به گونهای به نمایش در میآید که اولاً از کلیت این ماجرا قبحزدایی شود و در ثانی، زن غریبه به عنوان چهره ای مظلوم نمایانده شود.
همین اتفاق با اندکی تفاوت در سریال همه چیز آنجاست رخ می دهد، تکلیف فانی – سام درخشانی – تقریباً مشخص است، او کلاهبردار کلاشی است که به زندگی مخفیانه دیگری بدون آگاهی همسر و فرزند خود روی آورده و زمانی که منافعش ایجاب میکند این زندگی پنهانی را به هم میزند و حتی حاضر است بابت مخفی ماندنش باج هم بدهد.
با این وجود سحر – آشا محرابی – تقریباً در هیچیک از زمان های سریال چهره منفی ندارد، چه زمانی که کاملاً "آگاهانه" وارد زندگی خصوصی یک خانواده شده و با اینکه می دانسته ورود او کاملا پنهانی است و می تواند بنیان خانوده فانی را نابود کند، و چه زمانی که از فانی جدا شده و با راهنمایی دوست همیشه همراهش مبلغی را به عنوان حق خود از فانی می گیرد.
سحر همواره چهره ای مظلوم دارد که مخاطب با او همذات پنداری میکند و این در حالی است که گناه او کم از فانی نیست، هرچند سریال تلاش دارد تحول او را هم به تصویر بکشد اما این موضوع اهمیت بسیار کمرنگ تری نسبت به اصل ماجرای ارتباطش با فانی پیدا می کند و در لابهلای ماجرا تقریبا گم می شود.
از اینها گذشته، سحر در پایان سریال به شکل مظلومانهای کشته میشود تا پروژه قهرمانسازی از او تکمیل شود.
نحوه نمایش روابط دیگر سریال هم خالی از اشکال نیست اما آیا همین تصویرسازی از زنی که آگاهانه – با وجود اشتباهات طرف مقابل - تیشه به ریشه یک خانواده زده و رسمیت دادن به "جایگاه" او در خانواده فانی، همان هدفی نیست که سریالهای معروف ماهوارهای دنبال میکنند؟ یعنی رسمیت دادن به جایگاه زنی در کنار مرد متأهل و به عکس؟